با سلام و عرض خسته نباشید بابت برنامه ی خوب تان و قدردانی از توجه تان به بزنگاه های موسیقی کشور. وقتی که از موضوع اخیر برنامه تان باخبر شدیم، مشتاق و سراپا گوش پای رادیو نشستیم؛ بلکه بالاخره موفق به شنیدن بحثی کارشناسانه و فنی راجع به «ترنج» و «نامجو» شویم. اما افسوس، که با با سپری شدن هر سه بخش از برنامه نه تنها این انتظار برآورده نشد، بلکه شاهد گفتگو دربارهی مسائلی بودیم که گاه حقیقتا دور از شان برنامهای تخصصی دربارهی موسیقی مینمود.
سعی اینجانب – تنها به عنوان مخاطبی جدی و نه کارشناس – دراین نوشتار آن است که ضمن ابراز انتقادهای مورد نظرم بر گفتگوی انجام گرفته و پاسخگویی به برخی اظهارات سروران، در حد توان و فرصت و بضاعتم مروری تا حد ممکن «فنی» بر ترنج و نامجو داشته باشم.
1. دو کارشناس محترمی که به این گفتگو دعوت شدند، چندان انتخاب مناسبی به نظر نمی رسند. همانطور که آقای علینقی نیز صراحتا اشاره کردند، آنها «بی ربط ترین» افراد برای صحبت راجع به نامجو میتوانند شمرده شوند. چرا که با نگاهی به پیشینه، علایق، و زمینههای کاری و تحقیقاتی ایشان در موسیقی، فاصلهی بعیدشان با فضای موسیقیایی و حتا محتوایی کار نامجو به راحتی قابل تشخیص است.
2. مجری محترم برنامه درجایی اشاره به نقدهای برجسته صورت گرفته بر کار آقای نامجو داشتند. اگر چنین است لطفا آدرس بدهند تا ما هم استفاده ببریم. چون چیزی ندیدهایم. آقایان علینقی و سلطانی متفق القول بودند که صحبت کردن راجع به «ترنج» هنوز خیلی زود است و لازم است تا از به اصطلاح داغی ماجرا مدتی بگذرد. روز دهم اکتبر (ماه جاری) آخرین آلبوم گروه ردیوهد(Radiohead) به به شکلی که خود بدعتی و شوکی در بازار موسیقی جهان بود، یعنی ارائه مستقیم و قابل دانلود از سایت گروه، آن هم با قیمتِِ آزاد (به دلخواه خریدار) منتشر شد. جالب است بدانید که من دقیقا 48 ساعت بعد موفق شدم دست کم هشت نقد و بررسی دقیق، گیرا و پربار از این آلبوم در سایت های مختلف مطالعه کنم. این را هم اضافه کنم که این مطالب که اغلب اصطلاح سادهی review را یدک میکشند اصولا از ساختار مشابهی پیروی میکنند به این صورت: آوردن نام هرکدام از قطعات و سپس چند خطی درباره آن قطعه نوشتن. این، حداقلی بود که از کارشناسان محترم برنامه صدا و سکوت انتظار می رفت. البته بی میلی آنها به این کار نیز دلایل روشنی دارد:
· غرور بسیار شدیدی که هرنوع مواجهه ی مستقیم، بدون پیش فرض، با حوصله، و جزء نگر را ناممکن می سازد. به نحوی که تقریبا اطمینان دارم که این دو عزیز (به ویژه جناب سلطانی) هرگز برای یک یک بار هم به طور کامل آلبوم ترنج را گوش نکرده اند.
· علاقه شدید به کلی گویی، مباحث تئوریک، و سواد فروشی.
3. آقای سلطانی دوبار با اشاره به این که رفتن از « بیات راجه (راجع) به ...» به سادگی شدنی است، تاکید داشتند که نفس اتفاق «تلفیق» اصلا اهمیتی ندارد. کاش ایشان قبول زحمت بفرمایند و با یک بار گوش سپردن به دو قطعهی « زلف» و « رو سر بنه»، چند نمونه از این به اصطلاح «از این به آن رفتن های ساده و بی اهمیت اش» را شناسایی و معرفی بفرمایند تا مطمئن شویم ایشان موارد تلفیقی را همانطور که از «تئوری» به «کلام» خوب تشخیص می دهند، از «عمل» به «کلام» نیز چنین قابلیتی دارند. خود نامجو هم اگر فقط بنا بر حرف هایش بود که فقط یک نمونهی گوشهی سرمدی را که در گام چهارم شور عین بلوز میشود هربار تکرار می کند. انگار مثال دیگری گوشهی ذهنش ندارد. اما او در عمل آنقدر نمونه دارد که برای مدت ها تامل ما کافی باشد. ما که از جناب سلطانی نمونه ی عملی نخواستیم. کاش فقط همین دو قطعه را برایمان روشن گری می نمودند. ما سه مورد بیشتر تشخیص ندادیم. تازه نامش را هم نمی دانیم. کاش یکی بجز نامجو پیدا میشد و می دانست.
4. فنی ترین اصطلاحات و نکته هایی که آقای علینقی درانتقاد وارههای خود به نامجو بیان کردند این هاست:
· ناکوک بودن ساز، یا دست کم ناکوک به گوش رسیدن آن. البته همه می دانیم که بین این دو حالت تفاوت زیاد است. اما صرف این همه انرژی برای اینکه بجای صحبت راجع به «ترنج» ، به سراغ قطعاتی برویم که هنوز هرچیزیاند جز «قطعهی آمادهی انتشار» ، واقعا جای تشکر دارد !
· نداشتن طراحی شعر: با وجود آنکه بحث شیرین و عامه پسندی است، و البته باید با بررسی عمدهی آثار نامجو همراه باشد، بهتر است به زمانی واگذار شود که این آثار حق رسمیت یافته باشند.
· خروج از عرف صداگیری از حنجره: در این مورد توضیح بیشتری لازم است. یکی از مهمترین شاخصههای صداگیری از حنجره در متد آواز ایرانی همان پنج-شش حالت اصلیِ تحریرهای آوازی است که خود واجد چند ویژگی اصلی برای سنجش است:
1. حفظ نت در اکتاوهای مختلف
2. شفافیت صوت که اصطلاحا مخملی بودن صدا گفته می شود.
3. سرعت کنترل شدهی تحریر
آن چیزی که آقای علینقی راجع به آواز نامجو نهایتا با عبارت «پرانرژی» سر و ته اش را هم می آورند، از نظر این حقیر توانایی ای است که فقط با دست کم بیست سال تکرار و ممارست های شبانه روزی در اجرای انواع تکنیک های ساده و ترکیبیِ تحریرهای ایرانی حاصل می شود. بیافزایید به این تمام آنچه را که اساتید فن بیان راجع به درک و شناخت خواننده از شعر و ادبیات گفته اند و نیز موضوع مهمی بنام Performance که در تاریخ آواز ایران اگرچه نایاب نبوده، اما با چنین نگاه آگاهانه و مدرن، و برخاسته از آموزههای تئاتری بی سابقه بوده است. برای پرهیز از پرگویی، فقط کلیه مدعیان یا منکران احتمالی را ارجاع می دهم به اجرای بیت سوم در قطعهی «رو سر بنه» ، آنجا که میگوید «تو که ناخواندهای علم سماوات، تو که نابردهای ره در خرابات». تحریر ترکیبیای که روی واژه های «علم» و «ره» اجرا می شود، با آن میزان شفافیت و اصطلاحا درشتیِ گره ها، و از همه مهمتر حفظ دقیق نت در هر دوبار تکرار( و نیز در تمام اجراهای زندهی دیگر) با آن سرعت بسیار غیر معمول؛ بسیار مشتاقم بدانم چه کسی میتواند مدعی اجرای صحیح چنین تحریری باشد؟
اما در مورد نتیجه گیری جمعیِ کارشناسان گرامی دربارهی عامه پسند بودن موسیقی نامجو و بی ارتباطی آن با موسیقی فرهیخته و جدی؛ پیشنهادم به سروران این است که موقع رانندگی در سطح خیابانهای کلانشهر عزیزمان، گاهی هم از این موسیقی های « مردم پسند» گوش کنند. شاید، و فقط شاید، بتوانند از سر اتفاق به ارتباطی میان ماهیت وجودی این نغمه ها با برخی تصاویر، اصوات، آدمها، و زندگیهای دنیای اطرافمان پی ببرند. وجود ارتباطی که ضرورت حیاتیِ هنر، برای نافرهیختگانِ عقده مند و مضطرب و سرگردانی چون من هست. باور کنید آن موسیقی انتزاعی، نیالوده به شعر، و فارغ از دغدغههای پستِ امثال منی که آقای سلطانی آن قدر سنگش را به سینه می زنند را هیچ دیونیزوسی برترین قرار نداده. و هیچ روشنفکری حتا، جایگاهش را بالاتر از ضربههای سهمناک گیتار گیلمور یا ترانههای دیلان قرار نداده. این هیجانِ داغ و به قول شما زودگذرِ برخاسته از آوای نامجو، هرچند که با های و هوی همیشگیِ بسیاری از غوغائیان دائمیِ اجتماع ما همراه بوده است، اما نکاتی را با خود به همراه داشته که دیدن شان واقعا سخت نیست. یکی این که خود من، بعد از عمری موسیقی شنیدن خوره وار و تقریبا همیشه تا حد ممکن مجانی، برای اولین بار و بدون اینکه هیچ دلیلی برای ادای توضیح به کسی ببینم، به بانک رفتم و به حساب شخصی به نام محسن نامجو پول واریز کردم. حالا که وادار به توضیح شدهام می گویم: بابت شنیدن آنچه که سالها آرزوی شنیدنش را داشتهام.
مطلب دراز شد. انگ هوادار دو آتشه زدن بر چنین متنی سخت نیست لابد. اما چنین نیست. چیزی که هست، احساس نیاز شدیدی به حمایت از این حنجرهی دوست داشتنی است در برابر چنان غرورهای ترسناکی که این روزها در خیلی قاب ها و تریبون ها من را می ترسانند.
اگر مرور قطعه به قطعه ی ترنج در هر حال کاری عبث و یا کسر شان بود، هستند کسانی چون حقیر که گمان می کنند همین ترنجِ قلع و قمع شده نیز به قدر کافی «گفتنی» دارد. تازه آن وقت است که میتوان وارد مقوله ای به نام نقد گردید.
« دوستان، با من میگویید که بر سر ذوق و پسند جدال نمی توان کرد؟ اما زندگی سراسر جدالیست بر سر ذوق و پسند ! ذوق هم وزن است و هم کفه و هم ترازو، وای بر همه ی موجوداتی که می خواهند بی جدال و وزن وکفه و ترازو بزیند!» نیچه
