
بار اول در تیتراژ سریال ترش و شیرین شنیدمش. به خودم گفتم این استاد دست کم چهل پنجاه ساله آواز ایرانی با این صدای مخملی چطور حاضر شده برای چنین ترانه ی نه چندان جالبی بخواند؟! اسمش را خواندم تا شاید بعدا بفهمم کیست.
بار دوم سرکار، پشت کامپیوترم نشسته بودم که همکار جوانم خوشحال آمد سراغم و لینکی را اجرا کرد و گفت "ببین طرف چه ... شعرای باحالی خونده" رسما قضیه را محض هجو و خنده گرفته بود. قطعه ی زلف بود. همان دو بیت اول چنان جدی شدم که با کلیپ تنهایم گذاشت و رفت. من ماندم و تکرار سیری ناپذیر آن قطعه، و حیرت، از این همه توان و خلاقیت..
اما بالاخره دنیای مجازی و فعالیت گاه خالصانه و گاه غوغا سالارانه ی وبلاگ نویسان بود که با نامجو و دنیای او آشنایم کرد. ظرف یکی دوماه ضمن تبدیل شدن به بانکی کامل از نامجو و آثارش اعم از موسیقی و مقاله و مصاحبه ، درگیر چنان اعتیادی شدم که به عنوان یک شنونده نیمه حرفه ای موسیقی، هرگز نظیرش را تجربه نکرده بودم. تجربه ای که تحلیل علت هایش خود جای صحبت بسیار دارد..
بعد از انتظار تلخ و طولانی مان برای انتشار ترنج و البته با پایان خوشی که به مدد همت حوزه هنری داشت، در آشفته بازار واکنش های هیجان زده و احساسی ای که گاه عوض سودمندی سوژه به دست مغرضان و منتقدان ماجرا می داد، رادیو گفتگو اقدام به برگزاری برنامه ای تخصصی برای نقد ترنج نمود. این برنامه بعد از سه جلسه بگونه ای برگزار شد که من را به نوشتن متنی که خواهید دید واداشت. یکی از انگیزه های ایجاد این وبلاگ همین بود. چون هیچ پاسخی از طرف آنها دریافت نکردم.
No comments:
Post a Comment